الشيخ أبو الفتوح الرازي

39

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

شتر مرده چندان كه آن را عدد ندانستم . عجوزى ( 1 ) را ديدم ، پرسيدم كه ( 2 ) : اين شتران كه را بودند ؟ گفت : آن پير ( 3 ) را كه بر آن تل نشسته است و پشم مىتابد . برفتم و گفتم : يا پير ، اين همه تو را بوده است ؟ گفت : به نام من بوده است . گفتم : چه رسيد اينان را ؟ گفت : آن كه داد بستد ( 4 ) . گفتم : در اين باب چيزى گفتى ؟ گفت : بلى دو بيت گفته‌ام . گفتم : چيست آن ؟ گفت - شعر : و الَّذي انا عبد من خلائقه فالمرء ( 5 ) في الدّهر نصب الزّرء ( 6 ) و المحن ما سرّنى أنّ ( 7 ) ابلي في مباركها و ما جرى من قضاء اللَّه لم يكن سلام خوّاص گفت : هر كه او خواهد كه هر دو سراى او را باشد ، بايد تا با طريقت ما آيد تا دنيا و آخرت در دست او نهند . گفتند : طريقت ( 8 ) شما چيست ؟ گفت : رضا به قضا و مخالفت هوا ، آنگه اين بيتها بگفت - شعر : لا تطل الحزن على فائت ( 9 ) فقل ما يجدي عليك الحزن سيّان محزون على ما مضى و مظهر حزنا لما لم يكن * ( وَاللَّه لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ) * ، و خداى تعالى دوست ندارد هر متكبّرى فخر كننده را . * ( الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ ) * ، [ آنگه وصف كرد متكبّران فخر كننده را . و ] ( 10 ) محلّ « الَّذين » جرّ است به صفت « مختال فخور » ، گفت : آنان كه بخل

--> ( 1 ) . آد ، كا ، گا : عجوزه‌اى . ( 2 ) . آد ، كا ، گا : ديدم ، گفتم . ( 3 ) . آد ، كا ، گا : پيرمرد . ( 4 ) . آد ، كا ، گا : آن كس كه داد ، بازستاند . ( 5 ) . كا : الدّهر . ( 6 ) . آد ، كا ، گا : الرّرء . ( 7 ) . اساس : موت ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 8 ) . اساس : طريق ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 9 ) . كا : على الفائت . ( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .